در قرآن, آزمایش لازمه ایمان شمرده شده (عنكبوت آیه 2, توبه آیه 121) هریك از پیغمبران در تحولات روحى و مراحل سیر خود تا رسیدن به نبوت و پس از آن نیز به آزمون هاى بزرگ خورده اند. آدم در امتحان بزرگ نخست (تجدیدى)
در قرآن, آزمایش لازمه ایمان شمرده شده (عنكبوت آیه 2, توبه آیه 121) هریك از پیغمبران در تحولات روحى و مراحل سیر خود تا رسیدن به نبوت و پس از آن نیز به آزمون هاى بزرگ خورده اند. آدم در امتحان بزرگ نخست (تجدیدى) مى آورد بعد توبه اش قبول مى شود. عصیان آدم و پشیمانى او و بازگشتش به سوى خدا او را ارتقاء مى بخشد. آدم و همسرش تا عیب شان و رسوائى شان بر خودشان آشكار نشود و اعتراف نكنند كه (ربنا ظلمنا انفسنا) نجات نمى یابند و از (ابتلاء) به (اجتباء) نمى رسند. طول مدت دعوت نوح خود بزرگترین آزمون بوده و او به هیچ حال از رسالت خود كوتاه نیامده است نهایت اینكه قوم را نفرین مى كند چرا كه اگر بیش از آن به حال خود واگذاشته شوند جز تبهكار و كافر از ایشان به عمل نمى آید: (انك ان تدرهم یضلوا عبادك ولایلدوا الا فاجراً كفارا) (نوح, 27). ییونس نیز از قوم خود خسته مى شود و سرخورده و خشمگین سر خود مى گیرد و مى رود و نزدیك است كه بلا بر قومش نازل گردد اما قوم توبه مى كنند و یونس بابت ناشكیبائیش و براى آنكه به پله بالاترى ارتقاء یابد باید معراج شكم ماهى را هم سیر نماید و زمانى از آن تنگنا و تاریكى و خوف و تنهائى نجات مى یابد كه از اعماق ظلمت خدا را مى خواند و اعتراف به (ظالم) بودن خود مى نماید: (وذالنون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر علیه فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمین) ظالم بودن یونس در این است كه پنداشته خدا بر او تنگ نمى گیرد و از این گمان بیجا به توحید تنزیهى پناه مى جوید (فاستجبنا له و نجیناه من الغم… وكذلك ننجى المؤمنین) (انبیاء 87 و 88). ایوب در صبر بر بلایا ضرب المثل است و در مجموعه تورات كتاب خاصى بدو اختصاص داده شده. مقایسه عبارتى كه درباره ایوب آمده با آنچه در مورد یونس نقل شده تفاوت دو مرحله و دو مقام را نشان مى دهد (و ایوب اذ نادى ربه انى مسنّى الضر وانت ارحم الراحمین فاستجبناله فكشفنا ما به من ضر و آتیناه اهله و مثلهم معهم رحمة من عندنا و ذكرى للعابدین) (انبیاء 83 و 84).
این یك امتحان بسیار سخت است كه ابراهیم جز با آن به مقام مشاهده ملكوت آسمانها و زمین نمى تواند رسید. او از این كوره خالص بیرون مى آید آنچنان كه مصداق دین حنیف و (امة قانتا) مى شود (نمل, 120). اما بالاترین آزمایشهاى ابراهیم زیرپا گذاشتن محبت فرزند در راه خداست او در خواب مى بیند كه فرزندش را (طبق تورات اسحق و طبق روایات اسلامى اسماعیل) دارد سر مى برد و از این خواب تلقى امر و تكلیف مى نماید و همین را به پسرش مى گوید. جالب این است كه این آزمایش هم براى پدر است و هم براى پسر و هر دو سرفراز بیرون مى آیند: (. . قال یا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحكم قال یا ابت افعل ما تؤمر ستجدنى ان شاءاللّه من الصابرین فلما اسلما وتله للجبین ونادینا ان یا ابراهیم قد صدقت الرؤیا انا كذلك نجزى المحسنین ان هذا لهو البلاء المبین وفدیناه بذبح عظیم وتركنا علیه فى الاخرین سلام على ابراهیم كذلك نجزى المحسنین انه من عبادنا المؤمنین) (صافات 111). ملاحظه مى شود كه قضیه در مقام حرف نیست جدى است. ابراهیم پسرش را به رو در مى اندازد و پیشانى اش را بر خاك مى نهد كه ذبحش كند وقتى هر دو تسلیم مى شوند و (آزمون بزرگ و آشكار) تحقق مى یابد خداوند (ذبح عظیم) را فدیه آن قربانى قرار مى دهد و بدینگونه قربانى انسان كه سنت جاهلیت بود نفى مى شود (سوره انعام, آیه 140) اما مغز بندگى كه تسلیم محض در قبال امر الهى است صورت مى پذیرد. در اینجا ابراهیم از بندگان خاص و مؤمن خدا لقب مى یابد و (محسن) نام مى گیرد. مؤمن, عابد, متقى و محسن… اینها از جمله مراتب بندگان خداست و در نهایت این سیر است كه خدا مى فرماید (سلام على ابراهیم). ابراهیم در مورد ساره و هاجر نیز امتحان بزرگى را مى گذارند كه البته آن امتحانها گذشته از ابراهیم براى آن دو زن نیز هست. یك مرحله دیگر محاجه ابراهیم است با خدا بر سر عذاب قوم لوط. وقتى فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط به عنوان مهمان بر ابراهیم وارد مى شوند و ابراهیم گوساله كباب شده اى براى آنها آماده مى كند آنها نمى خورند ابراهیم از اینكه مهمان امتناع از خوردن غذا مى نماید تلقى بدى مى كند و دچار ترس مى گردد, (قالوا لاتخف انا ارسلنا الى قوم لوط) در اینجا یك فاصله گذارى امیدبخش است. فرشتگان مأمور قوم لوط بعد از آنكه خود را معرفى مى كنند زن سالخورده ابراهیم را به داشتن پسرى مژده مى دهند بعضى مفسران نوشته اند كه همان موقع به پیرزن یائسه حالت حیض دست داد و البته از اینكه پیرمردى و پیرزنى سالخورده صاحب فرزند شوند شگفت زده شد. (قالوا أتعجبین من امراللّه رحمت اللّه وبركاته علیكم اهل البیت انه حمید مجید) بدینگونه ابراهیم و خانواده اش مشمول رحمت و بركت خاص الهى قرار مى گیرند. حالا كه ترس و بیم از جان ابراهیم برطرف شده و بشارت دریافت داشته مى خواهد این رحمت واسعه شامل قوم لوط نیز بشود چون ابراهیم (نرمدل و انابت خوى بود) (سوره هود 69 ـ 75). اما ندا مى رسد كه قضیه قوم لوط از شفاعت گذشته است (قد جاء امر ربك انهم اتیهم عذاب غیر مردود). همچنانكه استغفار ابراهیم براى آزر سود نكرد اینجا هم شفاعت فایده نداشت همچنانكه استغفار پیغمبر اسلام براى كسانى پذیرفته نشد (توبه 80, منافقون 6) ییوسف چند بحران بزرگ از سر مى گذراند توطئه برادران, كید زنان, مصیبت زندان, و بعداً مسئولیت سنگین خزانه دارى مصر و… در همه این موارد یوسف سرفراز بیرون مى آید اما در زندان كه یك لحظه در ذهنش به استمداد از ساقى و خباز ملك مى گراید به سبب همان غفلت چند سال دیگر در حبس مى ماند. داستان یوسف امتحان براى (زن عزیز) و سایر زنان مصر و نیز برادران یوسف نیز هست. یوسف جز با آن سیر نمى تواند به جایى برسد كه ماه و خورشید و یازده ستاره بر او سجده كنند. از پیغمبران, سلیمان و داود در موقعیت خاصى قرار دارند چون این دو در كمال ثروت و قدرت هستند هرچند داود در جوانى از گذر تنگ عبور كرده, مواجهه او با جالوت كه جبارى خونخوار بوده هم در تفاسیر اسلامى هم در عهد عتیق و هم در آثار هنرى و ادبى غرب توصیف شده است. و این یك مرحله دشوار است كه داود پیروزمندانه مى گذارند.
اما همین كه به پادشاهى رسیده مرتكب خطا یا ترك اولائى مى شود كه در قرآن به اجمال برگزار شد ولى در عهد عتیق و تفاسیر اسلامى (به پیروى از اسرائیلیات) داستان اوریا را آورده اند كه داود شیفته زن وى شد… البته بعضى از مفسران شیعه منكر آن قضیه هستند و با مقام عصمت پیغمبرى منافى مى بینند الا اینكه یهود داود را پادشاه مى داند نه پیغمبر. گذشته از این آیات قرآنى به طور سربسته نشان مى دهد كه داود مى باید از یك خطاى بزرگ تائب شده باشد و بر خاك افتاده باشد: گروهى از دیوار محراب نزد داود فرود مى آیند و مى گویند نترس ما دو طرف دعوا هستیم كه براى داورى آمده ایم. این برادر من نود و نه میش دارد و من یك میش و این مى گوید آن یكى را به من بده و با من به درشتى حرف مى زند و زور مى گوید. داود پاسخ داد با درخواست یك میش تو كه بر میشهایش بیفزاید بر تو ستم كرده است… و داود درجا مى فهمد كه خدا او را آزموده است پس از خدا آمرزش طلبید و به حال توبه و انابت به ركوع درآمد پس ما او را آمرزیدیم و نزد ما در تقرب و خوش عاقبتى برخوردار است (سوره ص 21 ـ 25). سلیمان نیز در سان دیدن از اسبان نیكو دچار غفلت شد و به كفاره آن, اسبها را قربانى (یا زخمى) كرد و نیز سلیمان را با افكندن جسدى بر تخت وى امتحان نمودیم… و سلیمان توبه كرد (سوره ص, 31 ـ 34). لوط كه از پیغمبران مؤسس و مرسل نبود بلكه قوم خود را به شریعت ابراهیم دعوت مى نموده است نیز دوران سختى را گذراند و هم از لحاظ خانوادگى در فشار و تنگنا بود ـ یعنى زنش با او همدلى ایمانى نداشت ـ و هم قوم او را آزار مى كردند و حتى به فرشتگان مأمور عذاب ـ كه به صورت جوانان نیكوروى بودند ـ خیال تعرض در سر مى پختند كه لوط به فریاد آمد و گفت: (مهمانان مرا رسوا نكنید. دختران من هستند كه آماده ازدواج اند و براى شما پاكیزه ترند هرگاه شما مى خواهید ازدواج كنید) (هود, آیه 78, ترجمه این آیه با توسع در معنا و باتوجه به تفاسیر صورت گرفته). لوط آنچنان در تنگنا بود كه گفت: لو ان لى بكم قوة او آوى الى ركن شدید. (كاش علیه شما زورى داشتم یا به تكیه گاه استوارى پناه مى بردم).
در اینجاست كه فرشتگان عذاب خود را معرفى مى كنند و به لوط اطمینان مى دهند كه هرگز دست تجاوزگران به تو نخواهد رسید (لن یصلوا الیك) و موعد فرج را صبح قرار مى دهند: (الیس الصبح بقریب) (هود 81). واقعاً لوط در مخمصه عجیبى گیر كرده بوده است خصوصاً كه زنش نیز بر ضد او بوده است. تمام انبیاء در دعوت برحق نه تنها گرفتار استنكار و تمسخر از سوى قوم خود بودند بلكه اكثر اقوام بر پیام آوران خود آزار روا مى داشتند و تعرض مى نمودند و تهدید به شكنجه و سنگسار مى كردند و این بعد از آن بود كه آن پیام آور مى خواست ابلاغ رسالت نماید. گاهى نیز پیش از اعلام رسالت (و حتى پیش از تولد) آن پیام آور مورد تعقیب و در معرض ایذاء بود چنانكه مورد موسى(ع)از همه مشهورتر و گویاتر است و در قرآن بیش از همه بر داستان او تأكید شده. پیش از آنكه موسى متولد شد فرعون درصدد آن است كه از بسته شدن نطفه اش جلوگیرى نماید و بعداً با كشتن نوزادان پسر مى خواهد از بزرگ شدنش مانع شود و بعد از آنكه على رغم خواست فرعون موسى به دربار فرعون راه مى یابد و همانجا بزرگ مى شود فرعون بنابر روایات كودك را با آتش امتحان مى كند و كودك آن را در دهان مى گذارد تا بدینگونه از فرعون رفع سوءظن شده و زبان موسى از همان زمان لكنت مى گیرد و دچار عقده در لسان مى گردد (تلمیح به آیه 27 سوره طه). موسى وقتى بزرگ مى شود در برخورد یك سبطى با یك قبطى طرف سبطى را مى گیرد و آن قبطى را با ضربه مشت مى كشد. و به ناچار متوارى مى شود این قتل ناخواسته كه به دست موسى انجام مى پذیرد و خوف بعد از آن كه مى خواهند او را گرفته بكشند (قصص آیه 20) اولین بحران بزرگ در زندگى موسى در دوران جوانى است. موساى فرارى و گرسنه و تشنه بر سر چاه آبى مى رسد كه عده اى آنجا آب مى كشند كه گوسفندان خود را سیراب كنند.
اینجاست كه موسى در نهایت عسرت مى نالد: (رب ّ انى لما انزلت الى من خیر فقیر) (قصص 24) در روایات گفته اند كه وى به یك قرص نان محتاج بود. موسى با آشنایى و اجیر شدن براى شعیب و ازدواج با یكى از دختران او از این گردنه عبور مى كند. و پس از هشت یا ده سال كه با همسرش و تعدادى گوسفند به دنبال سرنوشت خود روان مى شود طبق روایات شبى در بیابان تاریك در حالیكه زنش ساعتى دیگر مى خواهد بچه به دنیا بیاورد به دنبال آتش سرگردان مى شود این یك پرده دیگر است كه از اضطراب و نگرانى و استیصال براى موسى پیش مى آید و ناگهان آتش از دور به به نظر مى آورد مى رود آتش بیاورد كه گیر مى افتد و چنان مسئولیتى بر گردنش مى آید كه از همه آنچه گذرانده سخت تر است… به او گفته مى شود تو نماینده خدا هستى مات و متحیر این سخن است كه براى اطمینان قلبش ندا مى آید عصایت را بر زمین بینداز كه آن عصا ناگاه مارى متحرك مى شود (وقتى موسى ظرفیت بیشترى پیدا كرد این عصا اژدهایى آشكار نیز خواهد گردید) و نیز دستش سپید و درخشان مى شود این نشانه هاى غیبى براى خود موسا دهشت انگیز است و او را به مراتب بالاتر انتقال مى دهد. مسئولیت جدید خود را مى پذیرد و خدا با یادآورى منت هایى كه بر وى داشته دل او را محكم مى كند كه یقین نماید برگزیده خداست (اصطنعتك لنفسى) (طه 41). رفتن موسى به دربار فرعون ـ همراه هارون ـ و عرضه رسالت یك مرحله دشوار است..
پیداست كه فرعون نمى پذیرد و واقعاً دشوار است كه بخواهد بپذیرد بر موسى و برادرش تهمت جادوگرى مى زنند و جادوگران را از اطراف براى طرفیت با آن دو احضار مى كنند وقتى آنها با ریسمانها و چوبها جانوران جنبنده اى در نظر مردم پدید مى آورند موسى در دل دچار خوف مى شود (فاوجس فى نفسه خیفةً موسى قلنا لاتخف انك انت الاعلى والق ما فى یمینك تلقف ما صنعوا… . ) (طه 68 و 69). كمى در ذهن مجسم كنید كه موسى چه لحظات سختى را گذرانده و در چه فشارى بوده است. قرآن در اینجا حالات روحى جادوگران را هم در نظر دارد كه چگونه درمى یابند كار موسى و هارون از سنخ شعبده بازیها و دروغ سازى هاى آنان نیست و ایمان مى آورند در واقع بدون آنكه بیان شده باشد ما مى فهمیم كه جادوگران هم از یك بحران بزرگ به سلامت عبور كرده اند. لذا تهدید فرعون را به پشیزى نمى گیرند و مى گویند (فاقض ما انت قاض انما تقضى هذه الحیوة الدنیا) (طه 72). ادامه درگیریهاى موسى با فرعون و نجات قوم از چنگال او و گذشتن از دریا (یا رود نیل) خود فصل مفصلى است و بدیهى است كه در تمام این حوادث و جریانات موسى از گردنه هاى سخت عبور داده شده است. در این مسیر بزرگ بدیهى است كه همه به یكسان نتیجه گیرى نمى كنند میان قوم موسى همیشه گروههاى زیادى مردد و سست عنصر و بهانه گیر و حتى معاند و لجوج هست كه هر روز عذرى مى آرند و سازى دیگر مى زنند و استقامت موسى در همراهى با آنان از اصل رسالتش در برخورد با دشمنان, آسانتر نیست. یك وقت مى گویند ما اینجا هستیم تو و خدایت بروید بجنگید. گاهى (من و سلوى) بر ایشان كفایت نمى كند و سیر و خیار و عدس و پیاز و سبزى مى طلبند (بقره 61) گاهى مى گویند خدا را آشكارا به ما نشان بدهد (بقره 55 و نساء 153). حتى وقتى سایه كوه را بالاى سر خود مى بینند یعنى در عین خطر و بیم هلاك به یقین و تسلیم نمى رسند… همه اینها فشارش و سنگینى اش بر موساست چرا كه (دیه بر عاقله است).
و از همه اینها بدتر زمانى كه طبق وعده الهى موسى سى شبانه روز براى تلقى وحى به كوه رفته و ده روز بر وعده موسى افزوده مى شود قوم با وسوسه سامرى گوساله زرین مى سازند و به بت پرستى كه آیین اقوام مشرك همسایه بوده مى گرایند, موسى وقتى با الواح برمى گردد و اوضاع را چنان مى بیند ریش هارون را مى چسبد [كه چرا با گوساله پرستان مبارزه قاطع نكردى] هارون با لحن استرحام به برادرش مى گوید: ترسیدم بگویى میان قوم تفرقه افكنده ام… آیا مصیبتى از این سنگین تر براى موسى بود كه بعد از عمرى تزكیه مردم و رهبریشان در طریق توحید ببیند به گوساله گراییده اند (طه 85 ـ 93) برداشت و دریافت موسى پس از آنكه غصبش فرو نشست این است كه (ان هى الا فتنك) (اعراف 155) در واقع این هم یك آزمون بزرگ الهى بوده است چه براى موسى چه براى هارون چه براى قوم و چه براى سامری… اما سامرى چرا؟ براى آن كه او به علمى دست یافته كه دیگران ندارند (چیزى را دیدم كه آنها ندیدند) (طه 96) قبضه اى خاك از جاى پاى فرشته برداشته و در حلق گوساله زرین ریخته كه از گوساله بانگ برآمده و مردم گول آن صدا را خورده اند (یعنى باطل فى نفسه جاذبه اى ندارد مگر اینكه قدرى از حق قاطى كند) بسیار خوب. سامرى چرا از این علم و اطلاع و چشم تیز خود اسوءاستفاده كرده و مردم فریبى در پیش گرفته است. این هم امتحان سامرى كه در آن مردود شد حال جزاى او چیست؟ (فاذهب فان لك فى الحیوة ان تقول لامساس) باید به زبان خود دیگران را از خویش دور كند و برحذر دارد, و به چشم خود ببیند كه خداى دست ساز او سوزانیده و خاكسترش در دریا ریخته شد (طه 97). امتحان آخر موسى از همه بزرگتر است موسا از خدا درخواست مى كند كه (خود را به من بنما كه به سوى تو بنگرم) خطاب مى رسد (تو هرگز مرا نتوانى دید اما به كوه نگاه كن هرگاه در جاى خود پایدار ماند مرا خواهى دید. سپس چون پروردگار او بر كوه تجلى كرد كوه را پاره پاره ساخت و موسى بیهوش افتاد پس چون به خود آمد گفت خدایا تو پاك و منزهى و من اولین ایمان آورندگانم). مى شود تصور كرد موسى براى بنى اسرائیل تقاضاى رؤیت الهى مى نموده و قصدش تعلیم و تنبیه بوده است و نیز مى شود تصور كرد چون خدا موسى را (كلیم) قرار داد و با او هم سخن شد موسى یك گام جلوتر رفت: عكس روى تو چو در آینه جام افتاد صوفى از خنده مى در طمع خام افتاد بعضى هم گفته اند آن كوه (انانیت) موسى است كه باید نابود شود. هریك از این فرض ها را بگیریم موسى در تمام عمر خود دچار چنین صاعقه اى نشده است هم درخواست دهشت انگیز است و هم جواب سهمگین. به دنبال توبه و استغفار موسى مى خوانیم: (قال یا موسى انى اصطفیتك على الناس برسالاتى وبكلامى فخذ ما اتیتك وكن من الشاكرین) آرى: صوفى ار باده به اندازه خود نوشش باد ورنه اندیشه این كار فراموش باد داستان زكریا و تولد یحیى هم داستان شگفتى است. زكریا پیر شده و زنش هم نازاست و وارث شایسته اى ندارد و از خویشاوندان نااهل بیمناك است. r /> این هم یكى از گردنه هایى است كه آدمها گرفتارش هستند اصولاً بیشتر موارد داستانهاى انبیاء را باید به چشم آزمونهاى بشرى نگریست تا براى ما آموزنده باشد. تا اینجاى قضیه عادى است اما بشارت یك پسر كه همنام نداشته است بدو داده مى شود. زكریا به شگفت مى آید اما جواب مى گیرد كه این كار بر پروردگارت آسان است چنانكه خود ترا آفریده حال آنكه پیشتر هیچ نبوده ای… . (سوره مریم 1 ـ 8). اما داستان مریم تكان دهنده تر است فرشته اى درست قامت بر یك دختر پارسا و پاك ظهور مى كند و آن دختر بكر از او آبستن مى شود تا پسرى پاك مى زاید. معلوم است كه مریم چه حالت روحى وحشت بار و خفقان آورى را گذارنده و چه نیش و تهمت ها متحمل شده تا آنجا كه آرزوى مرگ و فراموشى مطلق مى نماید (مریم 16 ـ 23) تازه بعد از تولد بچه به مریم مى گفتند: (یا اخت هارون ما كان ابوك امرأ سوء و ما كانت امك بغیا) (مریم 28). اما مریم كه از هنگام زایمان مورد توجه و تربیت خاص و آشكار خداوند است فقط با اشاره جواب مى دهد كه از خود كودك بپرسید: (قال انى عبداللّه آتانى الكتاب وجعلنى نبیا وجعلنى مباركا این ما كنت و اوصانى بالصلاة مادمت حیا وبرّاً بوالدتى و لم یجعلنى جباراً شقیاً والسلام على یوم ولدت ویوم اموت ویوم ابعث حیا) (مریم 29 ـ 32) و قرآن مى گوید آن عیسى كه درباره آن شك دارند چنین است. نه اینكه پسر خدا باشد (مریم 33 ـ 34). در این قصه هم نه تنها مریم از یك بحران بزرگ روحى عبور مى كند بلكه قوم را باید در نظر گرفت كه اكثرشان در این امتحان عظیم مى لغزند. عروج عیسى(ع) امتحان بسیار بزرگى براى معاصران او و گروندگان اوست یهود مدعى بودند كه او را كشتند (یا اسباب كشتن او را به دست حاكم رومى فلسطین فراهم آوردند) اما قرآن مى فرماید (وما قتلوه وما صلبوه ولكن شبه لهم) (نساء 157). این به صلیب كشیدن مجازاتى بوده است كه فرعون هم جادوگران را بعد از آنكه به موسى ایمان آوردند, بدان تهدید نمود (اعراف, 124, طه 71). براى یاغیان و مدعیان و فتنه گران كه پیروانى داشتند این كار صورت مى گرفت دستهایشان بر صلیب (یا شاخه هاى درخت) میخ مى كردند و پاهایشان را محكم مى بستند و محكوم به همان حالت یكى دو سه روز مى ماند تا با زجر تمام جان مى داد و عبرت دیگران مى شد بعد از مدتى كه مرد و هدف برآورده شد جسد را از صلیب پایین مى آوردند. به هرحال قرآن مى گوید این كار در مورد مسیح انجام نشد. در انجیل قضیه با طول و تفصیل بیان شد و بعد از آنكه جسد را پایین مى آورند و در قبر مى گذارند روز بعد معلوم مى شود جسد غیب شده است… در هرحال مغز قضیه امتحان الهى است كه عده كثیرى در این مرحله لغزیدند و پنداشتند عیسى نمرده و نمى میرد حال آنكه در قرآن مى خوانیم (یوم اموت) (مریم 32)./> در مورد پیغمبر اسلام و مراحل بسیار دشوارى كه حضرتش گذرانید و اتفاقاً كاملاً جنبه مستند و تاریخى دارد براى خواننده مسلمان و در محیط ما كه سرشار از معارف اسلامى است توضیح زائد است از یتیمى و بى مادرى گرفته و فقر و سختى معیشت در ایام نوجوانى و جوانى (پیش از ازدواج با خدیجه) و خصوصاً گردنه هاى صعبى كه پس از رسالت چه در عصر مكى و چه در دوران مدنى گذراند كه هر فقره اش آدمى را پیر و مویها را سپید مى سازد خصوصاً جهالت و نفاق و عناد آشنایان و بسیارى بیگانگان كه هر موردش براى شكستن هر كمرى كافى است… بر هر مطالعه كننده منصفى هرچند مسلمان و حتى معتقد به هیچ دینى نباشد پوشیده نیست. در هنگامه هاى مرگ و زندگى لحظاتى پیش آمد كه نگه داشتن مؤمنان از حفظ جان و خون بسیار دشوارتر بود در بدر و احد و احزاب, در لیلة المبیت, در حنین, در حدیبیه, در لیلة العقبه, در قضیه افك… در شعب ابى طالب, در سفر طائف براى دعوت در القاى شبهه كسانى چون نصر بن حارث و عبداللّه بن ابى و بسیارى جاهاى دیگر مى توان تصور كرد كه حضرت با چه دشواریهاى مرد افكن درست و پنجه نرم كرده است تمام این موارد و دهها مورد در دیگر امتحانات سخت الهى بوده است براى پیغمبر و امتش… . اصولاً بینش قرآن چنین است كه در آستانه غرق و هلاك, آنجا كه از هر سو در تنگنا هستیم توجه به مبدأ و پناهگاه نهائى و حقیقى جلب مى شود. برقى در طوفان و كولاك شبانه قدرى راه به ما نشان مى دهد آنجا كه در دریا از شورش و ریزش امواج (حذر موت) هست خالصانه خدا را مى خوانیم و در قعر اضطرار از اوست كه مى خواهیم بدیها را از ما برطرف سازد قرآن در پرسشى كه جواب را هم دربر دارد چنین فرموده است: (أم من یجیب المضطر اذا دعاه فیكشف السوء) (نمل 62). البته انسان فراموشكار است و به محض برطرف شدن گرفتارى باز راه پیشین را مى رود و سركشى مى آغازد قرآن مكرر این مضمون را آورده است (یونس 112, نحل 54 و 53, مؤمنون 75, روم 33, زمر 8 و 49, اسرا 67… ). در اینجا ممكن است این نكته به ذهن بیاید كه آیا خدا در حوادث غیرعلمى و در (معجزه) مى توان دید یا در حوادث عادى؟ قرآن هر دو راه را پیشنهاد و تأیید كرده است حتى بیشتر به جریان عادى امور تأكید مى نماید (براى نمونه ر.ك به آیات 63 ـ 72 سوره واقعه) و ابراهیم در محاجه با كافر صاحب قدرت زمان خودش مى گوید اگر راست مى گویى تو خورشید را از مغرب به مشرق سیر بده (یعنى همین جریان عادى و معمول و معهود كه خورشید از شرق به غرب سیر مى كند حجت است).
اما عادت, ذهن را تنبل مى كند این است كه توجه دادن به مبدأ در نقطه هاى عطف و نقطه هاى اوج و حضیض و لحظات بحرانى مؤثرتر جلوه مى نماید در این حالات است كه امكان تحول روحى فراهم تر است. در روایتى از معصوم كه راوى دلیل وجود خدا را جویا مى شد حضرت مى فرماید دوستانش سر طرف را اندكى زیر آب نگه دارند و بیرون بیاروند… وقتى از هیچ طرف استمداد او به جایى نمى رسد به فریاد خدا را مى خواند حضرت مى فرماید خدا همان است كه وقتى دستت به هیچ جا نمى رسد و از همه جا بریده است به او توجه پیدا مى كنى. توبه یا بازگشت راستین از گناه و آلودگى و ستمگرى نیز در تنگناى گرفتارى آنجا كه همه جا بى نور و همه گروه ها كور و هر بازویى بى زور است صورت پذیر است و اگر پایدار باشد سودمند خواهد بود. حكایتى كه مولوى در مثنوى در بیان (توبه نصوح) آورده (نصوح یعنى خالص و بى غرض) و (نصوح) نام مردى فرض كرده در این زمینه كلام آخر است: بهرحال هر روز امتحان الهى در جریان است كه (ولنبلونكم بشىء من الخوف والجوع ونفس من الاموال والانفس والثمرات… ) (بقره 155). از مسیح روایت است كه تا دوباره متولد نشوید وارد ملكوت خدا نخواهید شد و نیز از مسیح روایت است كه از در تنگ داخل شوید زیرا فراخ است آن در. گذر از تنگناها و رنج فشارهاى عظیم روحى و اخلاقى اگر به سلامت صورت گیرد در انسان یك تغییر كیفى به وجود مى آورد و به پله دیگرى از ایمان و معرفت و تقوى برمى آید كه پیش از آن تصورش براى خودش ممكن نبوده است به قول اهل سلوك: عصاى مومى و این راه تفته خدا مى داند و آنكس كه رفته منبع : فصلنامه آیین پژوهش شماره 118
.: Weblog Themes By Pichak :.